گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ماه تابان است طالع گشته این یا آفتاب

یا برافکند از رخ چون ماه، ماه من نقاب

سوختم از وصل چون آن مه درآمد از درم

گوییا خورشید آمد در کنارم بی‌حجاب

احتیاج ساقی و میخانه و خمّار نیست

نیست مستی در جهان خوش‌تر ز ایام شباب

مرغ دل از دام زلفت چون تواند شد رها

هست در هر حلقه از زلف تو صدها پیچ و تاب

من نه تنها پای‌بند زلف مشکین توام

طرهٔ طرار تو دام ره شیخ است و شاب

قامتم چون چنگ و افغانم رباب از هجر دوست

چون گشاید دل مرا از نالهٔ چنگ و رباب

مردم از می مست می‌باشند و خاقان مست وی

عاشقان از عشق مست و می‌گساران از شراب

 
 
نسکبان اندروید
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک‌رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه