گنجور

 
فتحعلی‌شاه

پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب

«حیف باشد بر چنین صورت نقاب»

هر که دید آن چشم مست نیم‌خواب

خواب را دیگر نمی‌بیند به خواب

طلعت گلگون و چشم مست تو

رنگ از گل برد و مستی از شراب

صبح‌دم بر گلسِتان گر بگذری

از خجالت می‌چکد از گل گلاب

خوب‌رویانِ پری‌پیکر بسی

دید خاقان، کرد محمود انتخاب

 
 
نسکبان اندروید
سعدی

حیف باشد بر چُنان تن پیرهن

ظلم باشد بر چُنان صورت نقاب

فتحعلی‌شاه

همین شعر » بیت ۱

پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب

حیف باشد بر چنین صورت نقاب

ناصرخسرو

این جهان خواب است، خواب، ای پور باب

شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟

روشنی‌یْ چشم مرا خوش خوش ببرد

روشنیش، ای روشنائی‌یْ چشم باب

تاب و نور از روی من می‌برد ماه

[...]

وطواط

آفتاب از روی تو بر دست تاب

خود ازین رویست فخر آفتاب

در سحاب از جود تو آمد اثر

زان بود خیرات عالم در سحاب

زور و تاب خسروان سهم تو بود

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

من عجب دارم همی از شاعران

تا چرا گویند راد است آفتاب

گرد صحرا سال و مه گردد همی

تا کجا در یابد او یک قطره آب

برخورد آن آب و آنگه میدهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
مولانا

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

ز اشک چشم و از جگرهای کباب

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت

چون ننالم در فراق و در عذاب

چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۲۵ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه