گنجور

 
واقف لاهوری

قهر و عتاب و جور و جفا می‌کنی مکن

با این دل شکسته چه‌ها می‌کنی مکن

پیکان خویش از دل ما می‌کشی مکش

ای یار را ز یار جدا می‌کنی مکن

ای نور دیده از نظر می‌روی مرو

این خانه بی‌چراغ چرا می‌کنی مکن

اوراق دل به یاد هوس می‌دهی مده

مانند غنچه کسب هوا می‌کنی مکن

 
 
نسکبان اندروید
مولانا

می‌بینمت که عزم جفا می‌کنی مکن

عزم عتاب و فرقت ما می‌کنی مکن

در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین

در خونم ای دو دیده چرا می‌کنی مکن

بخت مرا چو کلک نگون می‌کنی مکن

[...]

جویای تبریزی

آشفته زلف را ز صبا می‌کنی، مکن!

ما را اسیر دام بلا می‌کنی، مکن!‏

بر شیشه پاره پای هوس می‌نهی، منه

قصد دل شکستهٔ ما می‌کنی، مکن!‏

نسبت مرا به اهل هوس می‌دهی، مده

[...]

واقف لاهوری

انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن

این کار خوب نیست چرا می‌کنی مکن

خون مرا که غازهٔ رخسارهٔ وفاست

پامال همچو رنگ حنا می‌کنی مکن

این آن شکسته نیست که بتوان درست کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه