ای دل تو چه اضطراب داری
پیوسته مرا خراب داری
دنبال که می روی ندانم
ای عمر عجب شتاب داری
مستانه روی به خانهٔ غیر
زین شیوه مرا کباب داری
در صلح درنگ میکنی لیک
در جنگ عجب شتاب داری
بر سینهٔ من شمرده زن تیر
اندیشه گر از حساب داری
بگذر ای طلف از میانش
بر هیچ چه پیچ و تاب داری
از پهلوی ما جدا شو ای دل
ما را بیخور و خواب داری
نتوان از دور هم تو را دید
خاصیت آفتاب داری
لبتشنهٔ خون ماست واقف
تیغش با وصف آبداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا ، لب چون شراب داری
رخساره چو آفتاب داری
در پیش ضیای آفتابت
از ظلمت شب نقاب داری
جمله نمکی و جان ما را
[...]
بر لب اثر شراب داری
وز غمزه خیال خواب داری
شب خسپی و ما کنیم فریاد
آگه نشوی، چه خواب داری؟
نارسته ز پوست می نماید
[...]
امشب که به سر شراب داری
مشکن دل ما که تاب داری
تقصیر نکرده در هلاکم
با غمزه چرا عتاب داری
آشوب قیامتش غباریست
[...]
در دیده زباده خواب داری
بر چهره ز طره تاب داری
چون زلف پریش خویش بر خویش
پیچیده و اضطراب داری
در سر هوس قتال داری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.