کلفتی هردم چرا ز آشفته سامانی کشم
به نیم زآن زلف، گو چندی پریشانی کشم
از عتابش بر دلم پیکان یاقوتی نشست
هرزه تا کی حسرت پیکان یونانی کشم
زین کشاکشها که دارم در خورست ای پندگو
میکشم امروز تا فردا پشیمانی کشم
ره بسوی گلشن کویش نمیدانم که باز
خویش را در پای آن زلف خیابانی کشم
دیده را خود ناگزیر است از غبار توسنی
میکشم چون سرمهٔ بار سلیمانی کشم
غیرت زنار زلفش کی روا دارد که من
در دیار کفر تکلیف مسلمانی کشم
دلگریزان شد زمن گر یابمش در زلف یار
چون غلامی حبش داغش به پیشانی کشم
رقعهای کاش افتد از سجادهٔ زاهد بدست
تا نقابی بر رخ آلوده دامانی کشم
همچو «طالب» می به تنهائی نمییارم کشید
گر کشم یک جرعه با صد رند میدانی کشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.