دانش وبال و فضل وبال و هنر وبال
جز جهل هرچه هست وبالیست بر و بال
چون شعلهٔ فسرده ز پرواز مانده است
بر مرغ طبع گشته مرا بال و پر وبال
مهر خموشیم بلب نکته ریز گشت
چون قفل بیکلید بدرج گهر وبال
شیرین تکلمم شده زآن رو جهان تنگ
بر من بسان تنگ شکر بر شکر وبال
کوری به آرزو طلبم زانکه شد مرا
بر دیده در فراق تو نور نظر وبال
با نازکی لباس حیاتست بر تنم
از ضعف پنبه ابره وبال آستر وبال
ذوق تجردم ز تعلق ملول ساخت
تا غایتی که بر بدنم گشت سر وبال
بگرفته برشکسته دلان دهر کار تنگ
ز آنسانکه بر دعا شده ما را اثر وبال
در طالع مزاج کسی اعتدال نیست
هم گرم و سرد آفت و هم خشک و تر وبال
بیغربتم ز گریه کند منع نه وطن
بر من حضر وبال شد از غم سفر وبال
نازک دل آنچنان شده «طالب» که گشته است
بر خاطرش خطور نسیم سحر وبال



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.