از آن بپای تو سازم نثار پارهٔ دل
که در کنار ندارم کنار پارهٔ دل
اشارتم سوی پیمانه ساقیا بدلست
تو نیز اهل دلی فهم کن اشارهٔ دل
ز چاک سینه خبر میدهد سیاهی داغ
که هست سوخته عشاق را ستارهٔ دل
کنار دیده ز گوهر لبالبست مگر
گسسته رشتهٔ تسبیح استخارهٔ دل
مراست مویمیان توطوق گردن جان
چنانکه حلقهٔ زلف تو گوشوارهٔ دل
ندارد از ره عزت بچشم اهل قبول
هزار شعلهٔ جان قدر یک شرارهٔ دل
اگر نشانهٔ دل رفتنست سوز و گداز
سفال پارهٔ ما نیست در شمارهٔ دل
شد آنکه سینهام از برگ گل شدی مجروح
کنون نمیخلدم خار غم بخارهٔ دل
بساط چارهگری طی نمودهام «طالب»
کنون نه چارهٔ خود میکنم نه چارهٔ دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نمیروم قدمی راه بی اشارهٔ دل
که خضر راه نجات است استخارهٔ دل
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.