طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

از آن بپای تو سازم نثار پارهٔ دل

که در کنار ندارم کنار پارهٔ دل

اشارتم سوی پیمانه ساقیا بدلست

تو نیز اهل دلی فهم کن اشارهٔ دل

ز چاک سینه خبر میدهد سیاهی داغ

که هست سوخته عشاق را ستارهٔ دل

کنار دیده ز گوهر لبالبست مگر

گسسته رشتهٔ تسبیح استخارهٔ دل

مراست موی‌میان توطوق گردن جان

چنانکه حلقهٔ زلف تو گوشوارهٔ دل

ندارد از ره عزت بچشم اهل قبول

هزار شعلهٔ جان قدر یک شرارهٔ دل

اگر نشانهٔ دل رفتنست سوز و گداز

سفال پارهٔ ما نیست در شمارهٔ دل

شد آن‌که سینه‌ام از برگ گل شدی مجروح

کنون نمی‌خلدم خار غم بخارهٔ دل

بساط چاره‌گری طی نموده‌ام «طالب»

کنون نه چارهٔ خود میکنم نه چارهٔ دل