مراکه بی لب شیرین او دهن تلخست
اگر شکر شکنم در دهان من تلخست
ز خون ما قدری نوش کرده شد عمری
هنوز تلخ فراق ترا دهن تلخست
بدوست هست مرا نکتهٔ ولی هرچند
که میچشم دهن خویش را سخن تلخست
روا بود که شکر در دهان تیغ نهند
ز بعد کشتن من بس که خون من تلخست
خزان رسید و زرشک فغان من «طالب»
هنوز کام دل بلبل چمن تلخست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.