زهر دلی اثر عشق را نمود یکیست
هزار آتش اگر برکنند دود یکیست
تو خواه دل بدو عالم ستان و خواه به هیچ
بچشم همت عاشق زیان و سود یکیست
شریک درد جهانم اگر چه بیدردیم
بلی بمذهب ما صوفیان وجود یکیست
وجود کی متکثر شود بکثرت خلق
اگر به بحر درآمد هزار رود یکیست
قماش پیرهن حسن یار سنجیدم
ز ناز کیش تو گوئی که تار و پود یکیست
هنر ز قبله نما کسب کردهام «طالب»
بسمت دوست مرا سر، یکی سجود یکیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.