از غم چو زخم خورده پلنگی نشستهایم
چون تیغ کوه بر سر سنگی نشستهایم
نسبت به تیر چرخ رسانیم زین سبب
بر سینه فلک چو خدنگی نشستهایم
بنشسته درنشیمن دهریم وز اضطراب
گویی مگر بکام نهنگی نشستهایم
چون شیشه تن بحادثهٔ در داده وز سپهر
آمادهٔ نوازش سنگی نشستهایم
میدان دهر از دل تنگی زیاده نیست
ما همچو راز در دل تنگی نشستهایم
داریم شورشی و عتابی بزیر لب
با خویش باز بر سر جنگی نشستهایم
یاران چو برق توسن توفیق تاختند
مادر خلاب چون خر لنگی نشستهایم
گردون پی زدودن ماصیقل است وما
بر تیغ روزگار چو زنگی نشستهایم
زین کارگاه بوقلمون گرچه یکدلیم
هردم چو روزگار برنگی نشسنهایم
جامی بکف بکوشهٔ میخانهٔ وجود
فارغ زقید نامی و ننگی نشستهایم
دایم چو «طالبیم» گریزان زروزگار
گوئی مگر بقید فرنگی نشستهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.