گنجور

 
طالب آملی

بی روی توأم ز اشک ماتم

گیرد گل آفتاب شبنم

بی لعل تو آب گوهر دل

آمیختهام بآتش غم

کارم همه نالهٔ پیاپی

شغلم همه گریهٔ دمادم

دور از تو بگلشن دلم نیست

یک نرگس چشم داغ بی نم

با پشت دوتا نمایم از ضعف

بر ابروی خود نیابت خم

هجر تو چو مردمک سیه ساخت

در چشم ترم فضای عالم

دور از تو مباد چشم زخمم

آلوده به توتیای مرهم

من بی‌تو چو برگ در خزانم

ای جنت را بهار خرم

حقا که گر آیدم اجل پیش

بر جبهه گره بر ابروان خم

جانم نهد از دریچه لب

سر در قدمش که خیرمقدم

رفتی تو بجنت وز دنبال

می‌آیم عنقریب من هم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
ناصرخسرو

از بهر چه این کبود طارم

پر گرد شده است باز و مغتم؟

زیرا که درو خزان به زر آب

بر دشت نبشت سبز مبرم

گشت آب پر از تم و کدر صاف

[...]

ازرقی هروی

آمد رمضان بخیر مقدم

دیشب بسلام خان اعظم

جمشید زمان سکندر وقت

مقصود وجود نسل آدم

ای امر تو چون نفاذ تقدیر

[...]

مسعود سعد سلمان

مرداد مهست سخت خرم

می نوش پیاپی و دمادم

از گردون طبع خاک پر تف

وز باران چشم ابر پر نم

بر دشت لباسهای رو نیست

[...]

سنایی

ای چهرهٔ تو چراغ عالم

با دیدن تو کجا بود غم

شد خلد به روی تو سرایم

بی روی تو خلد شد جهنم

ای شمسهٔ نیکوان به خوبی

[...]

انوری

ای زرین نعل آهنین سم

ای سوسن گوش خیزران دم

ای باد صبا گرفته در گل

با آتش تو چو ساق هیزم

سیر تو به گرد خط ناورد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه