طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹ - (مرثیت)

بی روی توأم ز اشک ماتم

گیرد گل آفتاب شبنم

بی لعل تو آب گوهر دل

آمیختهام بآتش غم

کارم همه نالهٔ پیاپی

شغلم همه گریهٔ دمادم

دور از تو بگلشن دلم نیست

یک نرگس چشم داغ بی نم

با پشت دوتا نمایم از ضعف

بر ابروی خود نیابت خم

هجر تو چو مردمک سیه ساخت

در چشم ترم فضای عالم

دور از تو مباد چشم زخمم

آلوده به توتیای مرهم

من بی‌تو چو برگ در خزانم

ای جنت را بهار خرم

حقا که گر آیدم اجل پیش

بر جبهه گره بر ابروان خم

جانم نهد از دریچه لب

سر در قدمش که خیرمقدم

رفتی تو بجنت وز دنبال

می‌آیم عنقریب من هم