گنجور

 
طالب آملی

خوش آنکه دل، ز تماشای‌گام بردارم

ز راه طایر مقصود، دام بردارم

ز ضعف نشاء گرانست بر سرم هیهات

کجاست قدرت آنم که جام بردارم

چوره‌دوشعبه‌شد از کفر و دین چه مصلحت است

کدام ره بگذارم کدام بردارم

برآنسرم که ره دوست طی کنم یکچند

اگر اجل بگذارد که گام بردارم

کجاست گوشهٔ ابروی ساقیان « طالب »

که جام باده بذوق تمام بردارم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی