هردم چو بحر جوشم و غوغا بر آورم
وز جوش خود خروش ز دلها بر آورم
نالم چنان ز درد که فریاد الامان
از ساکنان عالم بالا بر آورم
صد نفخ صور تعبیه دارم بهر نفس
نشکفت اگر بطنطنه آوا بر آورم
جسمم طلسم محنت ودرد است لاجرم
هرلحظه زین طلسم صداها بر آورم
بوی جنون بجوّ ز ملایک شود بعرش
هر نعرهٔ که از دل شیدا بر آورم
میپیچدم بسینه نفس همچو مار گنج
نشکفت اگر چو سیم وزر آوا بر آورم
از بسکه نقد گریه فراهم نمودهام
کمکم چو گنج از دل دانا بر آورم
هر صبح جوشم از غلیان جنون شوق
وز دل فغان بعرش معلا بر آورم
عقل ضعیف را کشم از مغز دل برون
مو از خمیر مایهٔ سودا بر آورم
هردم زچار موج فسون گرچه قطرهام
کف از دهان بعادت دریا بر آورم
برتن چو چشم مور شد از غم مضیق دهر
خواهم بروی دل در دریا بر آورم
آتش گرفته موی بمویم سزد اگر
دود از دل ثری به ثریا بر آورم
خورشید عشق لمعه ز انوار شرق زد
رفتم که سر ز خواب چو حربا بر آورم
صافی منم و لیک شود صاف عیش درد
کرته نشین خویش ببالا بر آورم
سودائیم بطبع از آنرو، ز سهم عشق
خون در بدن بگونهٔ صفرا بر آورم
زمزم غذاست لیک ز شیرینی سخن
شوری ز طوطیان شکر خا بر آرم
کو بخت آنکه بردمدم شهپر همای
تا پای همت از گل دنیا بر آرم
طاووس وش ز بس بعمارت مقیدم
دستم نمیرود که ز گل پا بر آورم
آوخ که نیست داورئی بامن از سپهر
دست مساعدی تولا بر آورم
از بس حلاوتم بسخن در سرشتهاند
از لب کف شکر که انشا بر آورم
صد چشمه نوش کردم واز چربی زبان
روغن ز چشمه چشمه چو حلوا بر آورم
تا نگذرم بهیچ دل از هیچ رهگذار
خواهم بخشت و گل در دلها بر آورم
در دل چو شوق اوفتدم چون هزار پای
پا جای موی از همه اعضا بر آورم
چرخ مشعبدم که بقصد فریب خلق
نارنج آفتاب ز مینا بر آورم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.