بهطعنههای خموشی دلم چه میکاوی
همیشه بوده سخندان و نکته فنخاموش
سخن هزار زبان باد و مغز خاطر کاو
چه نقص از اینکه بود صاحب سخن خاموش
وگر بدین تنبه نمیشوی از جهل
بعذر کیکنمت همچو خویشتن خاموش
خموشیم همه از نطق حاسدست بلی
ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش
بغیر باد که خاکش همیشه بر سر باد
که میکند بنفس شمع انجمن خاموش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.