بهطعنههای خموشی دلم چه میکاوی
همیشه بوده سخندان و نکته فنخاموش
سخن هزار زبان باد و مغز خاطر کاو
چه نقص از اینکه بود صاحب سخن خاموش
وگر بدین تنبه نمیشوی از جهل
بعذر کیکنمت همچو خویشتن خاموش
خموشیم همه از نطق حاسدست بلی
ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش
بغیر باد که خاکش همیشه بر سر باد
که میکند بنفس شمع انجمن خاموش