گنجور

 
طالب آملی

غنچهٔ فیضم ولی حسرتکش بویم هنوز

نافه مشکم ولی در ناف آهویم هنوز

کعبه جویان شاهد مقصود در آغوش من

کز تحیر زاده‌ام گرم تکاپویم هنوز

برهمن را هرسر مو سومناتی گشت و من

در بیابان طلب حیران صنم جویم هنوز

خندهٔ عشرت هزاران دشنه در جانم شکست

گریه ماتم نزد چینی بر ابرویم هنوز

در دوا غلطیده‌ام اما تراوش می‌کند

صد گلستان خون رود از هر بن مویم هنوز

کوثر از اول ملاقات لبم شد زهر و من

از حلاوت دشمن لب برلب جویم هنوز

دوش سنجیدم دمی «طالب» المهای ترا

وز حلاوت میچکد شهد از ترازویم هنوز

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی