ما راز ناشناسی خود باخت روزگار
عنقا بدامش آمد و نشناخت روزگار
با ما که راستخانه تر از خط مسطریم
تا باخت همچو دایره کج باخت روزگار
داغ جنون حوالهٔ مجنون اگر نبود
مو بر سرش فتیله چراساخت روزگار
یک گام بود از دردل تا مقام دوست
ما را بکوچهٔ غلط انداخت روزگار
«طالب» نبود مرد شبیخون ما بروز
زآن شام بخت بر سر ما تاخت روزگار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.