ای بسر افسر تو افسر نور
تاج فرق تو نور بر سر نور
ای جبینت گشوده آینه وار
بر جهان و جهانیان در نور
نورها در شعاع سایهٔ تو
محو چون سایه در برابر نور
گر بیزم تو ماه ساقی نیست
از چه لبریز کرده ساغر نور
ای جهان زیر رایت رأیت
مفلس ظلمت و توانگر نور
وای زعکس رخت دریچهٔ قصر
چو گریبان صبح مظهر نور
در نثار تو تا بعرش ز فرش
نور بینم فتاده بر سر نور
گو بیا مه برات خویش بگیر
که جبینت گشوده دفتر نور
سایهٔ ایزدی بنامیزد
زآن به تسخیر تست کشور نور
غیر ذات تو سایه نشنیدم
که بگیرد جهان به کشور نور
بردو عالم بتاب چون خورشید
تا بود صبح سایه پرور نور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.