یار بی تابش من میل می ناب نکرد
هرگز آتش نشد از می که مرا آب نکرد
دل بمردن هم از افزایش درد تو بکاست
مرگ را مانع جمعیت اسباب نکرد
کی کشیدم ز کف ساقی وصلت قدحی
که مرا تلخی هجران تو بی تاب نکرد
دوستان را همه امداد ز بی بختی بود
هیچ گه بخت نظر جانب احباب نکرد
آخر از تلخی درد تو شفا یافت دلم
کار یک زهر تو صد شربت عناب نکرد
کی دلا جان بلب یار سپردی که بخلق
مرگ شیرین تو تعبیر شکر خواب نکرد
شعله در خوابگه عیش فکندم «طالب»
پهلویم دوش چه با بستر سنجاب نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.