گنجور

 
طالب آملی

فلک چندانکه دارد کینه بادانشوران دارد

ندارد مهر و دارد گر که مهری باخسان دارد

بناصافان ندارد آسمان ناصافئی در دل

وگر ناصافئی دارد بصافی گوهران دارد

بکم قدری ز اقبال بلند سرمه حیرانم

که این خاک سیه چون جا بچشم دلبران دارد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی