خراب بادهٔ عشق تو آبادی نمیخواهد
غمت را شکرها میگوید و شادی نمیخواهد
هواخواه تو گر بادست آرامش نمیجوید
گرفتار تو گر سرو است آزادی نمیخواهد
مبرکو هیچتن فیض از دلم کاین عالم جاهل
بشاگردی قناعت کرد و استادی نمیخواهد
دل عشرت پرست ما بمحنت سر فرو نارد
به پرویزی تنی در داده فرهادی نمیخواهد
مکن در کار ما رندان رسوم زاهدی «طالب»
که مشرب چون بلند افتاد شیادی نمیخواهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.