تاوک طعنه دلم چند بجان اندازد
دیده تا کی برخم آب دهان اندازد
متحیر شود و رفتنش از یاد رود
سرو او سایه چو بر آب روان اندازد
چون به تهدید دهد ابروی او جنبش تیغ
ماه نو بیند و از سهم کمان اندازد
از کمینگه بسوی لشکر دلها نگهش
که خدنگ افکند و گاه سنان اندازد
دل «طالب» فکند سوی فلک شعله آه
همچو تیری که قضا سوی نشان اندازد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.