خوش آنکه عشق بمدهوشیم قرار دهد
مرا ز من بستاند بخوی یار دهد
بسعی ذره تواند شد آفتاب ولی
کجاست تاب ریاضت که تن بکار دهد
تهی زلخت جگر نیست هیچگه مژهام
بلی نهال محبت همیشه بار دهد
میکرشمه که عالم خراب کردهٔ اوست
بچشم مست تو کیفیت خمار دهد
دلم بخویش قرار غم تو داده ولی
غم توکی بود این ننگ را قرار دهد
بهوشیاریت افزون رسد نصیبهٔ فیض
که جام پر همه ساقی بهوشیار دهد
ببارگه دل «طالب» درآید اول بار
چو عشق در حرم خاص خویش یار دهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.