پس از عمری که آن نامهربان با من درآمیزد
نه چون شیر و شکر چون آب در روغن درآمیزد
هوس را گردسر گردم مگر گردد بمن یکدل
طرب را دست و پا بوسم مگر با من درآمیزد
ز بس با تیره بختیها رفیقم تا دم مردن
عجب گر ساغر من با می روشن درآمیزد
بهتکلیف جنون گاهی روم سوی چمن اما
نه از راهی که طبعم با گل و سوسن درآمیزد
چسان با سرمه آمیزش کند چشم از سر رغبت
تنم ز آنگونه با خاکستر گلخن درآمیزد
نباشد مهر عالمتاب را با سایه آمیزش
عجب کین دست با آن گوشهٔ دامن درآمیزد
چه گلها بشکفد یعقوب را از باغ بیتابی
چه بوی شوق او با بوی پیراهن درآمیزد
بدان بیرغبتی راحت نماید با من آمیزش
که هنگام ضرورت دوست با دشمن درآمیزد
چنین کز عشق بینم نظم هر آمیزشی «طالب»
عجب دارم که جان بیحکم او باتن درآمیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.