گرامیدار جهانهای حزین دلهای غمگین را
بزلف پرشکن ترجیح ده ابروی پرچین را
مشو خندان بده خود را بیاد مرگ ای غافل
که چون گل بشکفد چیدن دهد تعلیم گلچین را
حلاوتهاست در تلخی نهان ای غافل از لذت
فدای یک دهان تلخ کن صد جان شیرین را
بخود مشغول در بازار معشوقی زهی غفلت
ز خودبینی یکی معزول کن چشم خدابین را
چو لب پرکرد از ساغر فراق لعل او سازد
ز اشک بوالهوس بی رنگ ترمینای رنگین را
بچشم بخت دایم مست خواب غفلتم ور نی
سر سودائیم هرگز نیازد دست بالین را
ز خاکم تا ابد شاخ گل و برگ حنا روید
کند چون آشنای تربتم پای نگارین را
ثوابی میکنی بر شعلهٔ من روغن افشان شو
که بر آتش نخواهد اضطرابم آب تسکین را
بشمشیر زبان برکینه جویان پیشدستی کن
که من سنجیدهام نبود زوالی دست پیشین را
مباد آن شاخ صندل را ازین افعی گزند آید
مکن گستاخ بر دست بلورین زلف مشکین را
دهان گردید یکسر قدسیان را پرگهر «طالب»
که برنظم من افشانند گوهرهای تحسین را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.