کشته گر زندهٔ تیغ تو شود جا دارد
که دم تیغ تو فیض دم عیسی دارد
جور کن جور که عاشق نکند شکوه ز جور
زین میندیش که امروز تو فردا دارد
گرچه من خاک رهم غافل ازین خاک مباش
که چو آتش همگی میل بیالا دارد
دامن وصل ترا دست کسی محرم نیست
هر که مجنون تو شد دامن صحرا دارد
گرچه طفل است سرشک من بیگانه ز عشق
سر نپیچد ز ره شوق تو تا پا دارد
نه همین دود جگر باعث رسوائی ماست
(مشک را هم جگر سوخته رسوا دارد)
چون کند وصف لب لعل تو « طالب » هیهات
ما گرفتیم که اعجاز مسیحا دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.