کی باده بر دماغ دلم بوی خون نزد
کی جرعهئی زدم که ز چشمم برون نزد
شد عقل رهبرم بطریق جنون عشق
بی اختیار عقل کسی بر جنون نزد
عارف ز آفتاب حقیقت نیافت نور
تا در هوای ابر می لالهگون نزد
فرهاد را ز سنگدلی سینه چاک بود
بیهوده تیشه بر جگر بیستون نزد
تا خیمهٔ حباب نزد می بروی جام
غم پیشخانه از دل عاشق برون نزد
«طالب» همیشه فال ز داغ جنون گرفت
هرگز گلی بسر ز برای شگون نزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.