یاد مستانی که روز و شب کشاکش میکنند
باده میبینند بیغش وز شعف غش میکنند
کفر و دین را برسر جان ضعیفم جنگهاست
رشته باریکست واز هر سو کشاکش میکنند
میکشان را هست افسونی که گر یابند راه
الفت انگیزی میان آب و آتش میکنند
کی بجام و شیشه میآرند هرگز سر فرود
شور بختانی که دریا را نمک چش میکنند
نیمهئی درد محبت نیمهئی داغ فراق
چون کنم چون دلبران اینسان دلی خوش میکنند
زاهدان را نیست با ما اتفاق از هیچ روی
وقت خویش و خاطر ما را مشوش میکنند
دل بترکی دادهام «طالب» که دستم بازبان
غمزهٔ او را خیال تیغ سرکش میکنند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.