دل ز بیم خوی گرمش از طپیدن بازماند
زیر لب نالید چندانی که از آواز ماند
بر جگر تاز ای سپاه غم که دل تاراج گشت
ملک دیگر گیر کین کشور ز دست انداز ماند
لنگر وصلش مقام دل نشد از اضطراب
بال و پر افشاند چندانی که از پرواز ماند
بهر دیگر عاشقان ته جرعهئی نگذاشتم
من کشیدم هرچه از فرهاد مجنون بازماند
زین نواسنجان که «طالب» حالشان کردم قیاس
در دلم ذوق نوای «حافظ» شیراز ماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.