گنجور

 
طالب آملی

طبیبی جز سفر درمان داغ من نمیداند

دوائی جز می اصلاح دماغ من نمیداند

نه راهی می‌کند ظاهر نه بزمی می‌کند روشن

بجز پروانه آزردن چراغ من نمیداند

بهر جا دود دل بینی نشان من طلب «طالب»

که خضری غیر دود دل سراغ من نمیداند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی