با صد کرشمه آن بت سر مست میرود
خود میکند خرام و خود از دست میرود
بست رسا رسد سوی آماج عزم تیر
آهم رساست نیست غم اربست میرود
بازوی عمر میکند ایام سست از آن
تیر حیات پنج پر از شست میرود
مست آید از عدم بوجود آشنای عشق
ناچار باز سوی عدم مست میرود
«طالب» نمیکند بره دوست پای سست
تا در پیش ز جان رمقی هست میرود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.