بر بستر گل تکیه زدم دود برآمد
گفتی که ز آتش نفس عود برآمد
بگشود گره طبع فرو بستهٔ من باز
صد کوثر ازین چشمهٔ مسدود برآمد
دل کامروا گشت و نظر گرم تماشا
شکرانه ده ای بخت که مقصود برآمد
گفتم که مگر دیر برآید ز توکامم
ای صبر فدای تو شوم زود برآمد
صد چشمهٔ تلخیم از آن لب بلبم ریخت
هرچند که آن لب، شکرآلود برآمد
بر حسن عمل دل نتوان بست که آدم
مقبول بجنت شد و مردود برآمد
«طالب» نفسی تازه دمید از دل گرمم
زآنسان که گل از آتش نمرود برآمد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.