گنجور

 
طالب آملی

چرخم بسعی تیره سرانجام تر نمود

بسیار سعی کرد که ناکام تر نمود

آن تیره کوکبم که مرا بخت کامبخش

میخواست پخته ترکندم خام تر نمود

نی‌نام بودم از ازل و نی نشان مرا

عشق تو بی نشان‌تر و بی نام تر نمود

هرچند احتیاط نمودم بچشم من

شمشاد او ز سرو خوش اندام تر نمود

در پیش لالهٔ تو برآید شکسته رنگ

در دیده هر شراب که گلفام تر نمود

بودم نخست هم جگر آشام ناگهان

ذوق محبتم جگر آشام تر نمود

«طالب» اگرچه بود ز طاقت مدام فرد

امروز در نظر تنک اندام تر نمود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی