گنجور

 
طالب آملی

عیش را کردم طلب ماتم دوید

دست بر شادی فشاندم غم دوید

بوالهوس مردی که در میدان عشق

زخم را بگذاشت بر مرهم دوید

برگلش گفتم گشایم دیده را

تا گشودم بر رخم شبنم دوید

حلقه‌ئی بر در زدم بتخانه را

در حریم کعبه صد محرم دوید

«طالب» از دل تا سرشکم رخت بست

تا گریبانم دوید ار کم دوید

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی