تشنهتر ز آنم که صد کوثر بفریادم رسد
شاید آن آب دم خنجر بفریادم رسد
راه شوقست اینکه در قطعش بود معذور پای
چون ملک شاید که بال و پر بفریادم رسد
چون سموم وادی هجران سرا پا آتشم
چشم آن دارم که چشم تر بفریادم رسد
ناله و زاری بسی کردم کسی دادم نداد
ای مسلمانان مگر کافر بفریادم رسد
مادرم دهر است و من طفل بچاه افتادهام
می کنم فریاد تا مادر بفریادم رسد
گر غمی آرد بفریادم نگردم گرد یأس
شاید از رحمت غم دیگر بفریادم رسد
زهد و تقوی را توای زاهد شفیع خویش ساز
من کسی دارم که در محشر بفریادم رسد
بیدلیها دارم و پیوسته در فریاد من
منتظر کز گوشهئی دلبر بفریادم رسد
چون بفریاد آورد «طالب» من دلخسته را
کاوش مژگان آندلبر بفریادم رسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.