چرخم ستیز با دل شب خیز میکند
هر اختری بمن نگه تیز میکند
شیرینی است در پی هر تلخیم ز صبر
زهر مرا قضا شکر آمیز میکند
کند است در مشاهدهٔ دوست دیدهام
سوهان آرزو نگهم تیز میکند
فرهاد را بسینه خدنگیست جانگداز
شیرین عنایتی که بپرویز میکند
هر لحظه تلخ میشودم کام تا سپهر
پیمانهٔ حیات که لبریز میکند
بیمار چشم مست تو میسوزد احتیاط
زانسان که از ملاحظه پرهیز میکند
«طالب» دمید صبح و زبان از فغان بیست
شام آنچه کرده بود سحر نیز میکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.