برافروزی از چهره چون انجمن را
ز یک گل چراغان کنی صد چمن را
ز تاثیر بوی تو یوسف شود گل
بگل گر دهی نکهت پیرهن را
من اندر سرشت خود آگاه بودم
که آن ساختن داد این سوختن را
چو از تربتم بگذری باز بنگر
مکن بر تن مرده زندان کفن را
ملولم مکن در وطن گر غریبم
که خوش کردهام غربت خویشتن را
چو جان از وطن گر زنم فال غربت
بداغ غریبی بسوزم وطن را
چو آرم بوصف آن لب نوش خواهم
که هم زآن لب نوش بوسم دهن را
دلت شاد «طالب» که در چار موسم
پراز گل تو داری ریاض سخن را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.