بیتو شب کار حریفان بافراق افتاده بود
شیشهٔ دلهای مشتاقان ز طاق افتاده بود
دوش بازم بیش رشکی دررک جان میخلید
تا کدامین فتنه با او هم وثاق افتاده بود
چون پر پروانهام ز آ نسوخت سر تا پا که دوش
کار دل با شعله یعنی اشتیاق افتاده بود
در هوای محملی من هم بیانانی شدم
چو نکنم بیچاره مجنون سخت طاق افتاده بود
ز آن نشد «طالب» نفاقآمیز کز عهد ازل
صحبتش با همدمان بی نفاق افتاده بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.