بیتو شب کار حریفان بافراق افتاده بود
شیشهٔ دلهای مشتاقان ز طاق افتاده بود
دوش بازم بیش رشکی دررک جان میخلید
تا کدامین فتنه با او هم وثاق افتاده بود
چون پر پروانهام ز آ نسوخت سر تا پا که دوش
کار دل با شعله یعنی اشتیاق افتاده بود
در هوای محملی من هم بیانانی شدم
چو نکنم بیچاره مجنون سخت طاق افتاده بود
ز آن نشد «طالب» نفاقآمیز کز عهد ازل
صحبتش با همدمان بی نفاق افتاده بود