آنانکه با تو سایه صفت همرهی کنند
بینند چون خرام تو قالب تهی کنند
دارم گمان که طی شود این نامهٔ فراق
بخت و ستاره گر قدمی همرهی کنند
ایکاش ذوق سجده امان بخشد آنقدر
کین زخمهای ناصیه رو دربهی کنند
در پیش نوشخند تو بوسند خاک عجز
عیسی دمان که دعوی روحاللهی کنند
از خاروخس عنان قدم ساختم دریغ
نگذاشتم که آبلهها دل تهی کنند
با ماه و با ستاره بجنگم پلنگوار
در بیشهئی که شیردلان رو بهی کنند
دردی کشان بزم فنا در لباس فقر
درویشئی به لذت شاهنشهی کنند
سرمایه صرف ساز و بخر گوهر نجات
کین جنس را خرید بدست تهی کنند
«طالب» روا مدار که او باش حرص و آز
در کشور وجود تو فرماندهی کنند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.