بازم جنون عشق بتی بر دماغ زد
کآتش زعکس چهره بگلهای باغ زد
عشقش بسنگ تفرقه از بوستان براند
هر بلبلی که فال صفیر فراغ زد
پروانه نیست ظلمت او شد در انجمن
زآنسان که سینه بر دم تیغ چراغ زد
گفتم بعقل چارهٔ دیوانگی کنم
عقلم جنون عشق شد و بر دماغ زد
هر غنچهٔ دلی که بدوران ما شکفت
چون برگ لاله دست بدامان داغ زد
در پیچ و تاب غیرتم از باد صبحدم
کافروخت آتش گل و در جان باغ زد
«طالب» دهان زجرعه جو مینای مینشست
زآندم که بوسه بر لب لعل ایاغ زد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.