گنجور

 
طالب آملی

دیدم رخی عنان دل از دست شد مرا

چون چینی شکسته فغان پست شد مرا

درجام گل مشاهده کردم شراب حسن

زآن مو بمو چومرغ چمن‌مست شد مرا

وارستم از تمیز فراز و نشیب دهر

پست و بلندها همه یکدست شد مرا

موئی نکرد خم بتن از صید مطلبی

آه از خدنگ ناله‌که ازشست شد مرا

طالب بحیرتم‌که ازین طبع هرزه‌گرد

چون دل بکنج غمکده پا بست شد مرا

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی