دردا که هم ستارهٔ داغم سرشتهاند
سوزنده همچو شمع و چراغم سرشتهاند
ربطی به آب میبود این خاک را مگر
روز ازل ز درد ایاغم سرشتهاند
در کسوت دخان بنگر منگرم که من
عطرم پی فریب دماغم سرشتهاند
تار ترشح خویم از چهره نگسلد
شبنم فشان تر از گل باغم سرشتهاند
الوان ترانه بلبل قدسم ولی چه سود
زین سان سیه سیاره چو زاغم سرشتهاند
پوشم فروغ کوکب خود ورنه در ازا
روشن ستاره تر ز چراغم سرشتهاند
«طالب» ز کنجکاوی طبعم گریز نیست
گوئی ز آب و خاک سراغم سرشتهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.