چو شمشاد قدش باز که ایهمدوش میآید
دل نازک نهالان چمن در جوش میآید
بتی دارم که در ایام کفر افشانی زلفش
ز مسجد نغمههای ها صنم در گوش میآید
بمستوری مشو ای ذره نومید از وصال خود
که این شاهد نقاب این چهره در آغوش میآید
چنان خو کرده با ناز آفرین نخلش خرامیدن
که بیخواهش لباس جلوهاش بر دوش میآید
چسان روشن کنم «طالب» چراغ کوکب خود را
که گر در جیب مهر و مه رود خاموش میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.