هم طرب رامی بساغر شد چو زهر مار تلخ
هم نهال زندگی را برگ تلخ و بار تلخ
عمرها عمر شراب کهنه را ماند که هست
اولش بسیار شیرین آخرش بسیار تلخ
هر گزت شیرین نمیبردم گمان این شهد عشق
تلخ میدانستمت اما نه اینمقدار تلخ
تلخ گوئی بسکه بپسندند شیرین مشربان
سودمند افتد چو باشد شربت بیمار تلخ
زهر غم هر بار شیرین «طالب» آمد در مذاق
بسکه از ما ناگواری دید گشت این بار تلخ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.