گنجور

 
طالب آملی

گلیم و چرخ نداده هوای چیدن ما

ستاره چشم بهم مینهد ز دیدن ما

کمند ذرهٔ کجا قصر آفتاب کجا

ز کاهلی نبود در تو نا رسیدن ما

برو برو مشکن بال‌ما بهرزه که هست

ز دام تا بقفس غایت پریدن ما

بذوق انس‌تو‌ما وحشی‌ازجهان شده‌ایم

دلیل رام تو بودن بود رمیدن ما

نه‌عقر بست و نه مار این سپهر پیچاپیچ

ولیک سیر نمیگردد از گزیدن ما

مبر پرو شکن بال ما بهرزه که هست

ز دام تا بقفس غایت پریدن ما

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی