توئی که نقطهٔ موهوم گردهان میداشت
سخن ز خاتم لعل تو دردهان میداشت
اگرچه نوک قلم شانه را زبان میگشت
بشاخ سنبل زلف تو آشیان میداشت
نمی فزود لب شور او بچشمم نور
نماک بروشنی دیده گرزیان میداشت
تذرو روح گر ازدام تن رها میگشت
بشاخ سنبل زلف تو آشیان میداشت
اگر دلت شرف درد دوست میدانست
بچشم خویش عزیزش چو میهمان میداشت
و گر لبت مزهٔ تلخ باده می فهمید
بجان دوست که شیرین ترش ز جان میداشت
نمیکشید بآوارگی دل «طالب»
اگر چواهل وطن میل خانمان میداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.