گنجور

 
طالب آملی

مربی گر شود عشق این دل نا قابل ما را

گل سوری چه صندل بر جبین مالد گل ما را

بپای شوق رقصان میرود تا کعبهٔ مقصود

اگر بر ناقهٔ پی کرده بندی محمل ما را

دو مشکین خال یک سیمین بناگوشند پنداری

دل شب‌های هجران دیدهٔ بنگر دل ما را

نبندد راه بال افشانی ما تیغ بسم‌الله

که می‌اندازد از پرواز مرغ بسمل ما را

ز خوش پروازی این ناوک دلدوز می‌زیبد

که مرغان هوا بوسند دست قاتل ما را

زبس خو کرده با سوز غمش سیراب تر گردد

اگر یاقوت سان در آتش اندازی دل ما را

فسون کامل ما را چه کیفیت بود جائی

که باشد رتبهٔ اعجاز سحر باطل ما را

خجل زینسان نمی‌مانیم از بی‌حاصلی «طالب»

بهیچ از ما خریدی مشتری گر حاصل ما را

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی